تبليغاتX
فرهنگی - هنری-اجتماعی-تاریخی- ادبی

 بَعد از نشان و . بعد از عبور ، حالا ، بعد از سيب و سياره  .

 كجاي مني كه نيستي تا ميگردم ؛كجاي پنهان از پيدا در پي اَت .

 گريسته اَند و مرده اَند آنها ميان ما و شما .

 مي خواهم زنانه بر شبانه كه بيايي

 چه تابيده باد بي برق و باران چه دَردانه باد .

 سرزمينانه ميشود اكنون تمام .

 مي خواهم نان و نام سرزمينم باشي.

 ميهنم و سربازم تا آسوده در هواي تو معلقم .

 مرا كه آغازي پس دست باش تا چشم بر چشم تا بدن بر بدن .

  

                                                            27/3/1387 –جواد احمدابادي

 

+ نوشته شده توسط جواد احمدابادی در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 13:35 |
 

شمشير به دست  ، افراشته

شير صفت ، پر غرور

در پناه خورشيد جاويد استوار

همگام و هم دل و همسو ، يك زبان

ايران زمين پاينده باد .

+ نوشته شده توسط جواد احمدابادی در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 20:29 |

 حالا كه آمدي بمان كه لبريزم

 اينجا ميان وطن هايم ؛ اينك درافتاده ميان  .

 مرا بمان . با هرآنچه اتفاق .

 حيران تواَم ؛ روبروي تنت  .

 بخند . بچرخ و برابرشو .

 حالا حضور و حالا تن و دستانت.

 درآمد از بهانه پيداتر، تا لب ها لبالب .

 اكنون زني ميان و زني در صدا .

                                              13/3/1387 –

+ نوشته شده توسط جواد احمدابادی در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 16:56 |
رگ زن چون زاده ی خاطر درید

کیهان به آهویی نشسته

آه بندان رباطی ناپایدار شد

آتش : آفتابی سیاه شد

و

طمطراق دریا گم شد .

+ نوشته شده توسط جواد احمدابادی در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 11:24 |
+ نوشته شده توسط جواد احمدابادی در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت 11:38 |

چشمانم آغشته ي زني است

كه اشتياق آغوش اش برهنه است .

زني سراسر .

كه دستان شيرينش غم را پس ميزند

و جهان را دلواپس مي كند .

زني سرتاسر .

+ نوشته شده توسط جواد احمدابادی در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 20:17 |

ضامن مرگ خود شديم

 در تمامي قرني كه طعنه بود و تلاطم

و طالع نحس مزقون ميهني .

در شهري كه اشتياق زنان ، طلوع گلوله است و زايش مرگي ديگر :

زندگي خنجري است چون دوشيزه يي از تبار صليب و سرما .

وقتي سكوت در ارتفاع گِل تا گُل ؛ باران سرب است و ماه تير باران

از كابوس آفتابي كه در ساحل شب تمرگيده است خروج كن ؛

كه پيمان تو اسير ائتلاف تفنگ است و تن

و كلامت جز در درازاي شهوت و شقاوت و شراب نخواهد بود .

+ نوشته شده توسط جواد احمدابادی در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 20:14 |

نه عيسا را مادري

نه يوسف را پدر

نه در آميزش آدم و حوا ؛ پسر

نه از باد برادري

نه از خاك خواهر

نه از آميزش آب و آتش ؛ دختر

+ نوشته شده توسط جواد احمدابادی در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 20:9 |

تو یعنی هجوم

غرش بی تردید داس بر طلای گندمگون تن

آنگاه که زمان زبون است و زالو

و زن زبان است و مرد خفته در آغوش خفت خویش

تو ! یله بودی و انجیل

رهاتر از هزار واژه ی فریاد و آزاد .

افسوس که آزادی خواست انت نبود .

 

+ نوشته شده توسط جواد احمدابادی در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 20:7 |

  گاهي تلو تلو . گاهي آمدم

  بارها دلواپس لبخند هاي مختصر .

  آلوده ي ماه بودم و شبيه قاتل آفتاب و روسري اش .

   

  وقتي كه ماه مخالف است ؛

  اي نمي خواهم سرزميني وطن باشد .

  اي خراب باد هرچه ميخانه ، هرچه مسجد .

   

  لي لي كنان چون قطره ي آتش

  همچنان كه هلاك خواستي و سلامت داديم

  اينچونان آفتاب ملامت شدي ؟؟! 

+ نوشته شده توسط جواد احمدابادی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:35 |


Powered By
BLOGFA.COM