بَعد از نشان و . بعد از عبور ، حالا ، بعد از سيب و سياره .
كجاي مني كه نيستي تا ميگردم ؛كجاي پنهان از پيدا در پي اَت .
گريسته اَند و مرده اَند آنها ميان ما و شما .
مي خواهم زنانه بر شبانه كه بيايي
چه تابيده باد بي برق و باران چه دَردانه باد .
سرزمينانه ميشود اكنون تمام .
مي خواهم نان و نام سرزمينم باشي.
ميهنم و سربازم تا آسوده در هواي تو معلقم .
مرا كه آغازي پس دست باش تا چشم بر چشم تا بدن بر بدن .
27/3/1387 –جواد احمدابادي

